أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
33
تجارب الأمم ( فارسى )
و او را داغ كردند تا از هوش بشد . پس يك چوب را آتش زده بر پهلو و شكم او فرو كردند . او چشمان خود را باز مىكرد و مىبست . هنگامى كه ترسيدند مبادا بميرد ، گردن او را زدند . پس سرداران و بيشتر تماشاگران پراكنده شدند ، فرمانده پليس تا هنگام نماز خفتن بماند تا گردن ديگر اسيران زده شد . فرداى آن روز سرها را به كنار پل دجله بردند . تن قرمطى را بر پل بدار كشيدند و چاههائى كنده كشتگان را در آنها انداخته پر كردند و دكه را نيز ويران نمودند . سپس گروهى از قرمطيان ، از ترس به قاسم بن سيما پناهنده شده ، پذيرفته شدند و براى آنان حقوق برقرار شد ، و چون اطمينان يافتند ، شمشير در ميان ايشان نهاده همگى را كشته و ذليل كردند ! پس گروهى از « بنى عليص » از بيم جان در سرزمين « سماوه » ايستادگى كردند و زكرويهء خبيث براى ايشان پيام فرستاد كه به وى الهام شده بود كه شيخ [ يحيا پسر زكرويه ] و برادرش [ حسين نشاندار ] كشته خواهند شد و آن پيشوا كه به او الهام ميدهد * پس از كشته شدن آنان ، به پا خواهد خاست و پيروز خواهد شد . در اين سال مكتفى ، به محمد بن سليمان ، دبير سپاه و به گروهى از سرداران ، مانند محمد بن اسحاق بن كنداجيق و ابو أغر ، جانشين ابن مبارك ، و ابن كيغلغ و جز ايشان خلعت پوشانيد و به همگى دستور داد ، از محمد بن سليمان فرمانبردار باشند . همگى با اردو به سوى دمشق و مصر بيرون رفتند ، تا كارگزاريها را از هارون بن خمارويه بگيرند ، زيرا زبونى او با نابود شدن مردانش بدست قرمطى آشكار شده بود . روزى كه محمد بن سليمان از دروازهء شماسيه بيرون رفت ده هزار مرد همراه داشت . سال دويست و نود و دوم آغاز شد در محرم اين سال ، محمد بن سليمان براى جنگ با هارون بن خمارويه به سوى مصر رفت و مكتفى از بغداد به فرستادن كمك پرداخته ، دستور داد از راه آب ، به مصر روند و با رفتن به رود نيل راه خوار و بار بر مردم شهر بربندند . پس از آنكه